تبلیغات
مهار نشده! - هیس...دغدغه مندان خواب هستند!

مهار نشده!

در اینجا با کسی تعارف نداریم...

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ مهار نشده! خوش آمد میگویم ... در این جنگ نرم وظیفه مجموعه فرهنگی این است که هنر را تمام عیار و با قالبی مناسب به میدان آورد تا اثرگذار شود. مقام معظم رهبری


اینکه بعد از گذشت 35 سال از جمهوری اسلامی اسم سال میشه فرهنگ و (اقتصاد) با عزم ملی و مدیریت جهادی یعنی اینکه توی این 35 سال هیچ کار فرهنگی ای که باعث بشه کشور در عرصه فرهنگ طعم شیرینی را حس کند صورت نگرفته است

یکی از مشکلات ما در فرهنگ ناتوانی در معرفی الگو است. شاید یکی از دلایلی که جامعه ما به این شکل و صورت در آمده به قول دوستانمان که بسیار ادعای کار فرهنگی دارند بر میگردد به دشمنان خارجی؛ اما یک بخش دیگر هم بر میگردد به همان دوستان که بلد نبودند و نیستند کار فرهنگی کنند. هر زمان که وارد عرصه فرهنگ شدند یا مخاطب شناسی بلد نبودند و یا اینکه انقدر کار کلیشه ای کردند که نتیجه اش شد اینکه دشمن انیمیشن 3 بعدی باربی به همراه عروسک هایش را می سازد و ما هنوز در جمله«حجاب صدف است» گیر کرده ایم.

نمی دانم مشکل از کجاست؟ از آنجایی شروع می شود که دشمن ما بسیار کار بلد است و یا اینکه ما ناآگاهانه و یا شایدم آگاهانه قدم در عرصه ای می گذاریم که تنها ضرر می رساند و حتی مسیری را طی میکنیم که دشمن را در راه رسیدن به هدفش کمک می کند.

اما معرفی الگو...

چند سالی است که از سوی رهبر معظم انقلاب در رابطه وظایف زن و زن طراز انقلاب اسلامی صحبت هایی صورت گرفت و باز هم همان دوستان ناآگاه نه تنها بیدار نشدند بلکه خود را به خواب زدند که شاید کسی نتواند بیدارشان کند.اینگونه شد که زنان معرفی شده در فیلم های شبه روشنفکران یا زنی است که خیانتی کرده به همسرش و باید الان پای چوبه دار پایانی سریع را برای زندگی اش به انتظار بنشیند و یا زن قهرمان فیلم زنی است که می خواهد از کشور برود حتی به قیمت جدایی نادر از سیمین.تکلیف این دوستان از ابتدا مشخص بوده و هست و خواهد بود. نهایت سطح دغدغه شان برگرفته از آموزش هایی است که در کلاس های هنری خود می بینند و هنر را برای هنر می خواهند البته برخی شان نیز هنر را برای لاس زدن هایشان.

گلایه از جایی شروع می شود که برخی از دوستانی که فریاد "وا اسلاما" و "وافرهنگا" شان به آسمان می رود  یا کار بلد نیستند و یا نمی خواهند کار کنند. بعد از گذشت چندین سال از انقلاب اسلامی هنوز نتوانسته ایم الگوی زن را تعریف کنیم و زن ایرانی و مسلمان باید در برنامه های تلویزیونی هر موقع که صحبت از بستن کمربند ایمنی و رعایت سرعت شده باید فلان بازیگر را الگوی خود قرار دهد و به صحبت هایش گوش کند ؛ اما همین زن بازیگر موقعی که از قاب دوربین خارج می شود و در آتلیه عکاسی قدم می گذارد جوری لباس می پوشد که اگر عروس ملکه انگلیس بود از سوی مادر شوهر خود به خاطر پوشش اخطار می گرفت. حال زن ایرانی کدام را قبول کند؛رعایت سرعت رانندگی یا دست اندازهای فرهنگی که این خانم بازیگر ایجاد کرده که هرکدام باعث چپ کردن مسافران عرصه فرهنگ می شود!

گلایه از آنجایی شروع می شود که یک رالی ساخته می شود از جنس ایرانی اش و به اصطلاح خودمان تهیه کننده اش هم بچه حزب اللهی است.اما همین نویسنده و کارگردان حزب اللهی پیش خودش فکر می کند که موقعی "سعید" است که "طالب" این باشد النازشاکردوست و بهنوش بختیاری قصه اش را به گونه ای بنویسد که تفاوتی با مردان همان قصه ندارند؛ و نتیجه اش این می شود که زن ایرانی در رالی ایرانی به گونه ای لباس می پوشد که اگر دختر ایرانی همین لباس را بپوشد باید انتظار گشت های ارشاد را بکشد...

مشکل از کجاست؟ این بار می دانم. مشکل از جایی است که در سبک های کلیشه ای گیر کرده ایم؛باید برای خروج از این کلیشه ها و قالب های امتحان شده و بی نتیجه باید فکر کرد البته اگر کسی بخواهد فکر کند. برخی نمی خواهند فکر کنند که چه باید انجام دهند و برخی فکر می کنند که نزدیک کردن خودشان به قالب های موفق غربی یعنی خروج از کلیشه. هر دو به یک اندازه مخرب است...

این ظرف فرهنگ باید پر شود. فکر نکردن به آن به معنی خالی ماندن است و بد فکر کردن به آن همچون پر از سم کردن آن.

 





طبقه بندی: فرهنگی،

[ چهارشنبه 27 فروردین 1393 ] [ 09:09 ب.ظ ] [ مصطفی میراخوری ]

[ نظرات() ]